امروز درختان حیاط خانه مان دیگر سبز نبودند
رنگ آبی آسمان هم ابرهای سیاه با خود داشت
چه کسی میداند رها کردن چشمهای خیس
بر محراب ابرهای تیره یعنی چه؟
چه کسی میداند در آن سوی شب
چلچله ها هنوز می خوانند؟
چه کسی میداند جدایی من از تو
چه لحظات طاقت فرساییست؟
مهم نیست کسی نفهمد یا نبیند
مهم اینست که تو بفهمی و ببینی
امروز تو کوچه ی شب باد می آمد
و این نفس دلتنگی من است...

نظرات شما عزیزان:
..... 
ساعت19:53---8 شهريور 1393
دوباره آسمان این دل ابری شده .
دوباره این چشمهای خسته بارانی شده .
دوباره دلم گرفته است و شعر دلتنگی را برای این دل میخوانم.
میخوانم و اشک میریزم ، آنقدر اشک میریزم تا این اشکها تبدیل به گریه شوند.
در گوشه ای ، تنهای تنها و خسته از این دنیا .
دوباره این دل بهانه میگیرد و درد دلتنگی را در دلم بیشتر میکند.
خیلی دلم گرفته است ، مثل همان لحظه ای که آسمان ابری می شود.
خیلی دلم گرفته است ، مثل همان لحظه ای که پرنده در قفس اسیر است و با نگاه معصومانه خود به پرنده هایی که در آسمان آزادانه پرواز میکنند چشم دوخته است.
دلم گرفته است مثل لحظه تلخ غروب ، مثل لحظه سوختن پروانه ،
مثل لحظه شکستن یک قلب تنها .
دوباره خورشید می رود و یک آسمان بی ستاره می آید و دوباره این دل بهانه میگیرد.
به کنار پنجره میروم ، نگاه به آسمان بی ستاره .
آسمانی دلگیرتر از این دل خسته .
یک شب سرد و بی روح ، سردتر از این وجود یخ زده.
خیلی دلم گرفته است ، احساس تنهایی در وجودم بیشتر از همیشه است.
تنهایی مرا می سوزاند ، دلم هوای تو را کرده است.
دوباره این دل مثل چشمانم در حسرت طلوعی دیگر است.
آسمان چشمانم پر از ابرهای سیاه سرگردان است ، قناری پر بسته در گوشه ای از قفس این دل نشسته و بی آواز است.
هوا ، هوای ابریست ، هوای دلگیریست.
میخواهم گریه کنم ، میخواهم ببارم .
دلم میخواهد از این غم تلخ و نفسگیر رها شوم .
اما نمی توانم…
دوباره دلم گرفته است ، خیلی دلم گرفته است،
اما کسی نیست تا با من درد دل کند ، کسی نیست سرم را بر روی شانه هایش بگذارم
و آرام شوم… هیچکس نیست!
پاسخ:ای قربوووووووووووووون اون احسااااااااساتت برم من عزیزک دلم.... یار شیرینم ای همسفر من...ای که بی تو شبام روز نمیشن ای که بی تو دریای پر تلاطمم آروم نمیشه...عشق مهربانم همه زندگی ام..............ای که پشت این شیشه مه آلود بهونه ساده قلب من شده ای...............میخواااااااااهمت ... به کی سوگند بخورم که قلبم فقط تو را می خواد فقط یکی یه نفر...................و چقد دووووووووووووووست دارم عشق همیشگی ام........................................ای فدای دل تنگت بشم قلب زیبایت را بر من بخشیدی و من مغرور از این سفر بی پایان همسفر هم شدیم.............................آریاتو ببخش که گاهی قلبتو میشکنه...................منو ببخش مرجاااااااااااااااااااااااانم...................
مرجانت 
ساعت19:42---8 شهريور 1393
آن شب ...
که مـــاه عاشـــقــانه هـــایمـان را ...
تماشا می کرد ...
آن شب که شب پره ها ..
عاشــقـــانه تر ..
نــــور را می جســـتند ...!
و اتاقم ..
سرشار از عطر بوسه و ترانه بود... !
دانستم..
تـــــو پـــژواک تمــــام عـــاشــقـانه های تاریخی...!
پاسخ:رویایی شیرین تر از تو آخر کی تواند بود
من اینجا قدم زنان اسم تو را فقط اسم تو را زمزمه میکنم...عزیزدلم............
:: موضوعات مرتبط:
شعر،
عکس،
،